X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 09:24 ق.ظ

آن شب

که شوق رفتنت

روی سینه ام سنگینی می کرد

هر چند آنجا

سایه ام زیر پاهایت بود

و  تمام شب را

در چشمانت می دیدم

در من راه می رفتی

دختر غمگین تنها...!

از چشم های تو  تا  من

یک زمستان برف باریده بود

برای دست هایت

ستاره آورده بودم

اما نمی دانستم

نباید حرفی از تنهایی زد!

ترس از رفتنت

روی پاهایم بند نبود!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1387 ساعت 08:34 ب.ظ

 تقدیم به عطیه عزیز

 

حالا که 

دروغ سیزده وُ  

قارقار کلاغ ها 

وسوسه آمدنت شده 

از کدام پیاده رو، 

کنار کدام تیر برق، 

روی صفحه کدام تقویم، 

منتظر آمدنت باشم؟! 

باز نفس بزنم 

میان این همه کوچه 

چقدر آسمان را نگاه کنم 

تا هوا خیس شود! 

 

حالا 

که با رابطه مجهول وُ 

دست های بریده ام 

گوشه خیابان های بی عابر 

انتظارت را می کشم 

تکه هایم،تکرار می شوند وُ 

می بینم 

آب از سرم گذشته است!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1       ...       4       5       6       7       8