X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 8 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 09:24 ق.ظ

آن شب

که شوق رفتنت

روی سینه ام سنگینی می کرد

هر چند آنجا

سایه ام زیر پاهایت بود

و  تمام شب را

در چشمانت می دیدم

در من راه می رفتی

دختر غمگین تنها...!

از چشم های تو  تا  من

یک زمستان برف باریده بود

برای دست هایت

ستاره آورده بودم

اما نمی دانستم

نباید حرفی از تنهایی زد!

ترس از رفتنت

روی پاهایم بند نبود!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo